تبليغاتX
شکسته قلب من جانا به عهد خودوفا کن

شکسته قلب من جانا به عهد خودوفا کن

تا اطلاع ثانوی نیستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 0:27  توسط سحر  | 

خدایا کمکم کن

          tp6uay2ebnhx403c0nao.jpg

دیگه خسته شدم دلم میخواد واسه دل خودم بنویسم مثل قدیما توی دفتر هندسم که یه قسمتش نامه های قشنگم واسه خدابوددلم می خواد بازم بنویسم واسه همونی که اسمش مهربون من بود

اصلا نمی دونم دوباره واسه چی وبلاگ درست کردم اولش می خواستم یه وبلاگ واسه امام  زمان درست کنم اما نمی دونم چی شد یهو  وبلاگم شد شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن اما حالا فک می کنم یعنی مطمئنم که نه هنوزم نشکسته حتی یه ترک کوچولوم بر نداشته حالا چیکار کنم حالا که اینا مینویسم خیلی دلم براش تنگ شده خیلی .......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 1:54  توسط سحر  | 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد !

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم . همان یك لحظه اول ، كه  ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی ، به روی یكدگر ، ویرانه می كردم

.bu5fuxi3xnv98bxtzxm.jpgzxyf1pimd351g9ktudzf.jpg
عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم . كه در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پیمانه میكردم .

mg76abzh8qp6rzbdmdt8.jpg1vdkogw4zywnsvv9yyn4.jpg
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم . كه میدیدم یكی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه میكردم .

65au186n5zpmgvjuqu09.gif nq56nxmsgsyn0w6qi6g1.jpg
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمایان ،سبحه صد دانه میكردم .
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ،آواره و دیوانه میكردم .
عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم . بعرش كبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا كه میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میكردم


                    sbx5whgm26eg4r9f3pjk.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 2:10  توسط سحر  | 

uqn0s2szp6q6pss2ye3.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:53  توسط سحر  | 

 

     m7yji79auspah7gq3dr.jpg

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود وهراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ام

. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

 گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که
، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

-گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

-گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

 گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: من دوست تر دارمت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 0:28  توسط سحر  | 

خداآبی ترازآبی ست

  

 کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو میگیرد.....

 

خدایا خدایه مهربونم مینویسم مینویسم که چگونه با من  بودی هر لحظه و هر کجا

 مینویسم که در جست وجوی عشق جزتوکسی رانیافتم واعتراف میکنم کسی جزتولیاقت این رانداشت که

عاشقش باشم و..... ودوست میدارم همه ی آن ها ی راکه توبه من دادی تا شادی هاوغم هایم رابا

آنها تقسیم کنم وزندگی را زیباتر ببینم

آری مینویسم ....

مینویسم که خداآبی تراز آبیست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 0:42  توسط سحر  |